|
سلام دوستای من خوبین؟برای این پست با یه شعر اومدم که خیلی دنبالش گشتم!!!!ازین به بعد میخوام برای هر ژست یکی از شعرای جدید یا تکراریه اقای حسنی رو بزارم مهم خود شعره درسته؟!خوب اسم شعر حسودیم میشه! من به گلای پیرهنت به زنجیر دور گردنت به عطری که میزنی و میپیچه تو شهرتنت به طرحای انگشترت به عکس جلد دفترت به فکری که که شبا میاد میگذره از بالا سرت به برق دستبند دسات به موج ناز مژه هات به تابلوی نقاشیه اتاق مهربونیات به خودنویس روی میز هرکی پیشت باشه عزیز خلاصشو برات بگم به همه کس به همه چیز به دیوارای خونتون دخترای همسایتون به اون پروانه هایی که سر می ذارن رو شونتون به امضایی که می دی به هر کی توی راه دیدی به اونی که یه بار ازش ادرسی چیزی پرسیدی به گلای گلدونتون به شمعهای شمعدونتون به ادمایی که میان یه شب میشن مهمونتون به گفتن و خندیدنت به دیدن و ندیدنت به مهربونیت با همه به عادت بوسیدنت به نت و ساز و ملودی غریبه اشنا یا خودی به هرکی که ببینم خیلی باهاش خودی شدی به ساز گیتار خودت عینک اخرین مدت به عکس و به مجسمه حتی به عشقی که کمه به قصه ی ترانه ات که زود بلد میشن همه به هر کی از راه اومده حرفای رویایی زده به هرکی که فکر میکنه خواستنتو خوب بلده به اینه ای که روبروته به بغضی که تو گلوته به اون چیزی که میدونم قشنگ ترین ارزوته من به زمین و به هوا به مرده ها یا زنده ها به کوچه و خیابونا به گلا و پرنده ها من به تمام ادما چه دور چه نزدیک شما به اونی که خالقته حتی به دستای خدا به هرچی دوست داری (حسودیم میشه) هر جا پا میذاری( حسودیم میشه)!!! خوب حالا عکسا!!!!!!!!!!!بریم اگه عکسی داشتین بفرستین مر۴۰ + نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386 22:44 نویسنده بـــــــــــهدخت جون و الـهه جون |
سلام . سلام . سلام یه سلام بهاری یه سلام پر از گلهای یاس و شب بو به همه ی دوستای گلم. مجددا سال نو مبارک انشالله که سال ۸۶ سالی پر از برکت و سلامتی مهر و خوشبختی و عاقبت بخیری واسه خودامون و همه ی ایرانی ها در هر کجای این دنیا باشه.البته سالی که با مژده بده شروع شده قطعا سال خوب و پر برکتی هستش به هول قوی الهی. و اما... از دوستای گلم بهدخت جون و ستاره جون تشکر می کنم و البته از تمام کسانی که با نظراتشون اینجا رو منور کردن.مرسی. خوشبختی صعود از قله ی زندگیست نه پایین امدن از ان خوشبختی برکه ی عمیق ارامش است سعی کن در ان غرق شویاو خود تو را در می یابد. شب دو دلداده در ان کوچه تنگ مانده در ظلمت دهلیز خموش اختران دوخته بر منظره چسم ماه بر بام سراپا شده گوش! *** در میان بود به هنگام وداع گفتگویی به سکوت و به نگاه دیده ی عاشق و لعل لب یار دل معشوقه و غوغای گناه *** عقل رو کرد به تاریکی ها عشق همچون گل مهتاب شکفت عاشق تشنه لب بوسه طلب همچنان شرح تمنا می گفت *** سینه بر سینه و معشوق فشرد بوسه ای زان لب شیرین بروبود دختر از شرم سر انداخت به زیر ناز می کرد ولی راضی بود! *** اولین بوسه ی جان پرور عشق لذت انگیز تر از شهد و شراب لاجرم تشنه ی صحرای فراق به یکی بوسهخ نگردد سیر اب *** نوبت بوسه ی دوم که رسید دخترک دست تمنا برداشت عاشق تشنه که این ناز بدید بوسه را بر لب معشوق گذاشت! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به امید تعجیل در فرج بقیه الله ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یا علی خداحافظ همین حالا...
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 فروردین1386 18:30 نویسنده بـــــــــــهدخت جون و الـهه جون |
|